+ نوشته شده در شنبه یکم مهر 1385ساعت 23:59  توسط ح.آ.ب
|
+ نوشته شده در شنبه یکم مهر 1385ساعت 14:3  توسط ح.آ.ب
|
+ نوشته شده در شنبه یکم مهر 1385ساعت 10:53  توسط ح.آ.ب
|
+ نوشته شده در شنبه یکم مهر 1385ساعت 10:36  توسط ح.آ.ب
|
+ نوشته شده در شنبه یکم مهر 1385ساعت 10:31  توسط ح.آ.ب
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 11:21  توسط ح.آ.ب
|
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 14:0  توسط ح.آ.ب
|
+ نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 0:12  توسط ح.آ.ب
|
سحر خواب است و
شب جاوید و
من خالی ز هر امید و
تو مانند غم بر برکه ی چشمان من خیره
نگاهت خالی از عشق است و
من غمگین تر از پاییز
لبانت خالی از لبخند و
من از غصه ها لبریز
***
سحر خواب است و شب بیدار و
من از فرط غم هشیار و
تو مانند یک اندوه بی پایان
درون کلبه ی تاریک و جان فرسای من مهمان
نگاهم با تو آمیزد
درونم شعله ای خیزد
و غم مانند یک احساس بازیگوش
کند داغ درونم را به آه کوچکی خاموش
تو و غم می کنید این بازی بیهوده را تکرار
و من هم همچو یک شبگرد بی یاور
بمانم منتظر تا که سحر از خواب ناز خود شود بیدار
شعر از : س.ج ((شاعر احساسات جاوید!؟))
+ نوشته شده در جمعه سوم شهریور 1385ساعت 23:45  توسط ح.آ.ب
|
شب بلندم را به افسانه چشمت
کوتاه کن
و ...
رویاهای کوتاهم
را به نگاهی بلند
+ نوشته شده در جمعه سوم شهریور 1385ساعت 23:43  توسط ح.آ.ب
|